الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني (مترجم: آرمين)

53

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى)

أعظم ما يكون الشوق يوما * إذا دنت الخيام من الخيام « 1 » به نظر من در تعدد نزول و مكان‌هاى آن ، يك‌بار در لوح و بار ديگر در بيت العزه و بار سوم بر قلب پيامبر ( ص ) ، حكمت ديگرى نهفته است و آن تاكيد بر نفى ترديد نسبت به قرآن و افزايش ايمان و اعتماد بدان است ؛ زيرا سخن هرگاه در دفاتر متعدد ثبت شود و وجودهاى متعدد بيايد ، نسبت به كلامى كه يك‌بار ثبت شده و يا يك وجود دارد ، بيشتر ترديد را زايل مىگرداند و بيشتر به تسليم و قبول خود مىخواند و زمينه‌هاى ايمان به خود را مهياتر مىسازد . ج . مرحله سوم نزول قرآن در واقع مهم‌ترين مراحل نزول است ، زيرا مرحله‌اى است كه از آن ، عالم منور گشت و هدايت الهى به مخلوقات رسيد . در اين مرحله از نزول ، قرآن به وسيله امين وحى ، جبرئيل ، بر قلب پيامبر فرودمىآيد . شاهد بر آن سخن خداوند متعال است كه خطاب به پيامبر خود مىفرمايد : « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ . عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ . بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ » . « 2 »

--> ( 1 ) . عظيم‌ترين شوق‌ها در روزى است كه خيمه‌ها به هم نزديك شوند . ( 2 ) . « روح الامين ( جبرئيل ) آن را فرودآورده است . بر قلب تو تا از بيم‌دهندگان باشى . به زبان عربى روشن » ( شعرا : 193 - 195 ) احاديث و آثار شاهد بر نزول دفعى عمدتا در منابع اهل سنت آمده است و سند آنها همگى به صحابى و يا تابعى ختم مىشود . احاديث و آثار مذكور هم از نظر سند و هم از نظر متن حاوى تعارض‌ها و اضطراباتى است كه برخى از آن‌ها را در متن كتاب به وضوح مىتوان مشاهده كرد . اما در منابع شيعى ، بر خلاف نظر متداول ، بيش از يكى دو حديث به نقل از معصوم در اين زمينه وجود ندارد . صدوق در امالى و كلينى در اصول كافى از يكى از راويان عامه به نام حفص بن غياث ( م 194 ه . ق ) نقل مىكند كه گفت : قلت للصادق جعفر بن محمد : اخبرنى عن قول اللّه : « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ » كيف أنزل القرآن جملة واحدة فى شهر رمضان الى بيت المعمور و انما انزل القرآن فى مدة عشرين سنة ؟ فقال : انزل القرآن جملة واحدة فى شهر رمضان الى بيت المعمور . ثم انزل من البيت المعمور فى مدة عشرين سنة . ( امالى صدوق ، مجلس 15 ، اصول كافى ، ج 2 : 628 ) شيخ طوسى نيز همين حديث را با حذف انتهاى آن ، يعنى عبارت مشتمل بر بيت المعمور ، در تهذيب ( ج 4 : 193 ) نقل كرده است . اما سند اين حديث بسيار مخدوش است . از جمله آنكه آخرين راوى آن يعنى حفص بن غياث ، عامى است . وى قاضى هارون الرشيد بود و درباره او گفته‌اند كه در حديث تدليس مىكرده است . گواينكه رجاليان شيعه او را ثقه دانسته و عمل به روايت وى را در صورتى كه معارض نداشته و مورد انكار نباشد جايز شمرده‌اند ، اما نبايد اين احتمال را از نظر دور داشت كه وى بنا به اعتقادات اهل سنت به نزول دفعى قرآن معتقد بوده و